799- که جانم می رود

ساعت روی بیست دقیقه به هشت توقف کرده است و عقربه ی ثانیه شمار هنوز در تقلای یک قدم به بالا رفتن است که هربار با شکست مواجه می شود و سرجایش باز می گردد. گمانم حالا کوچه پس کوچه های شماره ی ۹ را به خوبی یاد گ باشد. اغلب به این فکر میکنم که چطور آدم ساکن محله ای می شود که حتی نامش را نمی دانسته است و چطور آن جا را بهتر از هر جای دیگری در دنیا یاد می گیرد و بعد تر م مالکیت به آن اضافه می کند و در معرفی خودش می گوید که در فلان جا زندگی می کند. دلم سنگین است. کاش با پرواز ساعت ۱۲ و نیم بودم. حالا دیگر کار از کار گذشته است. رفتنم هم به هیچ دردی نمی خورد. می دانستم که نمی روم. بیماری چک کردن پرواز ها به شهرهای دنیا را دارم. و حرف های بسیاری هست برای نگفتن.

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها